امروز 24 خرداد 1403 ساعت 00:59

تعداد بازدیدکنندگان 137055 نفر

Search
Close this search box.

ریسمان ذهنی

داستان مدیریتی ریسمان ذهنی

روزی شیوانا به همراه تعداد زیادی از شاگردان خود صبح زود عازم معبدی در آن سوی کوهستان شدند، ساعتی که راه رفتند به تعدادی دختر و پسر جوان رسیدند که در کنار جاده مشغول استراحت بودند. دختران و پسران وقتی چشمشان به گروه شیوانا افتاد، شروع کردند به مسخره کردن آنها و برای هریک از اعضای گروه اسم حیوانی را درست کردند و با صدای بلند این اسامی ناشایست را تکرار کردند، شیوانا سکوت کرد و هیچ نگفت. وقتی شبانگاه، گروه به آن سوی کوهستان رسیدند و در معبد شروع به استراحت نمودند، شیوانا در جمع شاگردان سوالی مطرح کرد و از آنها خواست تا اثرگذارترین خاطره این سفر یک روزه را برای جمع بازگو کنند.

تقریبا تمام اعضای گروه مسخره کردن صبح­گاهی جوانان کنار جاده را به شکلی بازگو کردند و در پایان خاطره از این عده به صورت جوانان خام و ساده ­لوح یاد کردند.

شیوانا تبسمی کرد و گفت: شما همگی متفق القول خاطره این جوانان را از صبح با خود حمل کردید و در تمام مسیر با این اندیشه کلنجار رفتید که چرا در آن لحظه واکنش مناسبی از خود ارائه ندادید ؟!!!!

شما همگی از این جوانان با صفت ساده ­لوح و خام یاد کردید اما از این نکته کلیدی غافل بودید که همین افراد ساده ­لوح و بی ­ارزش تمام روز شما را هدر دادند و حتی همین الان هم بخش اعظم فکر و خیال شما را اشغال کرده ­اند، اگر حیوانی که وسایل ما را حمل می­ کرد توسط افساری که به گردنش انداخته شده ­بود طول مسیر را با ما همراهی کرد، آن جوانان با یک ریسمان نامرئی که خود شما سازنده­ی آن بودید این کار را کردند!!!!!

در طول مسیر بارها و بارها خاطره­ ی صبح و تک­ تک جملات را مرور کردید و آن صحنه را برای خود بارها در ذهن خویش تکرار کردید.

شما با ریسمان نامرئی که دیده نمی ­شود ولی وجود داشت و دارد از صبح با جملات و کلمات آن جوانان همراه بوده­اید و آنقدر اسیر این بازی بوده­اید که هدف اصلی از این سفر معرفتی را از یاد برده ­اید.

من به جرات می­توانم بگویم که آن جوانان از شما قوی­ تر بوده ­اند، چرا که با کلماتی ساده همه شما را تحت کنترل خود قرار داده­ اند و مادامی که شما خاطره صبح را در ذهن خود یدک بکشید هرگز نمی­توانید ادعای آزادی و استقلال فکری داشته باشید و در نتیجه خود را شایسته نور معرفت بدانید.

کلام پایانی:

یاد بگیرید که در زندگی همه اتفاقات چه خوب و چه بد را در زمان خود به حال خود رها کنید و در هر لحظه فقط به خاطرات همان لحظه بیندیشید، اگر غیر از این عمل کنید، به مرور زمان حجم خاطراتی که با خود یدک می­کشید آنقدر زیاد می­ شود که دیگر حتی فرصت یک لحظه تماشای دنیا را نیز از دست خواهید داد.

انسان­ هایی که به واسطه ریسمان ذهنی خود در گذشته باقی می ­مانند، هر روز همان رنج ها را تجربه خواهند کرد. 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضویت در خبرنامه

از آخرین مطالب علمی در حوزه مدیریت با خبر شوید!