امروز 11 آذر 1401 ساعت 06:41

هنر فروش

هنر فروش

داستان زیر در مورد هنر فروش يک پسر تگزاسی است که برای پيدا كردن كار، از خانه به راه افتاد.

او به يكی از اين فروشگاهای بزرگ كه همه چيز می فروشند(Everything Under a Roof) در ايالت كاليفرنیا رفت. مدير فروشگاه به او گفت: يک روز فرصت داری تا به طور آزمايشی كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم مي گيريم.

در پايان اولين روز كاری مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتری داشته است؟

پسر پاسخ داد كه یک مشتری.

مدير با تعجب گفت: تنها يك مشتری …؟ بی تجربه ترين متقاضيان در اينجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟

پسر گفت: 134,999.50 دلار.

مدير تقريبا فرياد كشيد: 134,999.50 دلار …..؟ مگه چی فروختی؟

پسر گفت: اول يک قلاب ماهيگيری كوچک فروختم، بعد يک قلاب ماهيگيری بزرگ، بعد يک چوب ماهيگيری گرافيت به همراه يک چرخ ماهيگيری 4 بلبرينگه.

بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيری؟ گفت: خليج پشتی.

من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يک قايق توربوی دو موتوره به او فروختم.

بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويک

من هم يک بليزر دبليو دی4 به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد.

مدير با تعجب پرسيد: او آمده بود كه يک قلاب ماهيگيری بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختی؟

پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود يک بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا برای آخر هفته ات يک برنامه ماهيگيری ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضویت در خبرنامه

از آخرین مطالب علمی در حوزه مدیریت با خبر شوید!