امروز 8 آذر 1401 ساعت 12:01

مراسم روز یکشنبه

مراسم روز یکشنبه

کلیسایی در مکانی دورافتاده قرار داشت که افراد نزدیک به آن، برای مراسم روز یکشنبه به آنجا می­ آمدند.

یک روز یکشنبه برف شدیدی می ­بارید و هیچ کس برای خدمات رسانی حاضر نشد.

پس از مدتی، گله‌داری که گله‌ای از گاوها را به چرا برده بود، در میان برف یخ‌زده به کلیسا رسید.

کشیش مدتی دیگر منتظر ماند و کسی حاضر نشد. کشیش نزد گله‌دار رفت و گفت: «مدتی است که منتظریم و فقط ما دو نفر آنجا هستیم. بیایید قبل از شروع به خانه یک نوشیدنی گرم بنوشیم.»

چوپان گفت: «کشیش، من مردی ساده هستم. ممنون از پیشنهاد نوشیدنی اما یک نکته برای گفتن دارم!».

کشیش: “بفرمایید”.

چوپان: «وقتی می‌روم و به گله گاوهایم غذا می‌دهم، سوت می‌زنم تا برای غذا بیایند. بیشتر اوقات، همه گاوها بالا می­ آیند. اما گاهی فقط یکی از آنها می آید و من مطمئن می­ شوم که آن گاو را نباید گرسنه رها کنم.»

کشیش متوجه اشتباه خود شد و شروع به ارائه خدمات کرد.

مراسم نزدیک به دو ساعت قبل از پایان کشیش ادامه یافت.

کشیش بسیار خوشحال شد و از گله‌دار به خاطر آموختن درس ارزشمندش تشکر کرد: «وظیفه ماست که آن را به پایان برسانیم، مهم نیست که چقدر نیاز بزرگ یا کوچک باشد».

سپس از چوپان پرسید: «همه چیز خوب بود؟ امیدوارم دو ساعت خوبی داشته باشید.»

چوپان پاسخ داد: «راستش وقتی می‌روم به گله‌ام غذا بدهم وقتی فقط یکی برای غذا بیاید. مطمئن می شوم که او را مجبور نکنم تمام غذایی را که برای کل گله خریده­ام بخورد.»

سپس از کشیش تشکر کرد و رفت. کشیش نتوانست چیزی بگوید.

نکته اخلاقی داستان:

از دیدگاه مدیریت، این داستان درس مهمی به ما می‌دهد. صرف نظر از سطح کار، وظیفه ما این است که آن را با فداکاری به درستی به پایان برسانیم.

در عین حال، ما باید خود را با محیط در حال تغییر وفق دهیم و بر اساس آن برنامه ریزی کنیم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضویت در خبرنامه

از آخرین مطالب علمی در حوزه مدیریت با خبر شوید!